۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩ - صفحه 2
صفحه 2 از 1668 نخستنخست 123412521025021002 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 16672

موضوع: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩

  1. Top | #11

    تاریخ عضویت
    ۰۴ آبان ۹۰
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    17,898
    تشکر
    373
    تشکر شده
    1,555 بار در 470 ارسال
    میزان امتیاز
    102

    Re: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩

    ماشاا... پانی

  2. 2 کاربر مقابل از ALI_77 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  3. Top | #12

    تاریخ عضویت
    ۰۸ شهریور ۸۹
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    محل سکونت
    ISF
    نوشته ها
    4,046
    تشکر
    136
    تشکر شده
    197 بار در 57 ارسال
    میزان امتیاز
    23

    Re: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩


    ديـــــروز و فـــــردا
    دستــ در دستــ هم داده انـــــد...
    ديـــــروز با خـــــاطراتشـــــ....
    و فردا بـــــا معماهايشـــــ....
    تا چشمـــــ بر همـــــ ميگذاريم..
    مي بينيم امروز هم گذشتـــــ..
    آريـــــ.........
    امروز همانـــــ فرداييـــــ بود
    كه ديروز انتظارش را مي كشيدي

  4. 4 کاربر مقابل از pani73 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  5. Top | #13

    تاریخ عضویت
    ۰۸ شهریور ۸۹
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    محل سکونت
    ISF
    نوشته ها
    4,046
    تشکر
    136
    تشکر شده
    197 بار در 57 ارسال
    میزان امتیاز
    23

    Re: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩

    این روز ها
    تلخم
    تلخ
    تلخ می**نویسم
    تلخ فکر می کنم
    تلخ سیگار میکشم
    این روز ها
    تلخ تر از همیشه

    از همه ی آدم*ها بریده ام





  6. 4 کاربر مقابل از pani73 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  7. Top | #14

    تاریخ عضویت
    ۱۵ خرداد ۸۹
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشته
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    7,251
    تشکر
    4
    تشکر شده
    374 بار در 238 ارسال
    میزان امتیاز
    33

    Re: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩

    چند تا جوون تو یه پاساژ تو بالای شهر بوتیک داشتن.
    یه روز دیدن یه مرد ساده با سرووضع خیلی ساده داره میاد طرف بوتیکشون.
    حس باحالی بهشون دست داد و با خودشون گقتن یه کم واسه خنده اسکولش کنیم .
    مرده اومد داخل و پرسید : شما اینجا چی میفروشین ؟؟؟
    با خنده گفتند : الاغ ...!!!
    مرده گفت : ببخشید جز خودتون مورد دیگه ای واسه فروش ندارید ؟؟

  8. 4 کاربر مقابل از Majid عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  9. Top | #15

    تاریخ عضویت
    ۰۸ شهریور ۸۹
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    محل سکونت
    ISF
    نوشته ها
    4,046
    تشکر
    136
    تشکر شده
    197 بار در 57 ارسال
    میزان امتیاز
    23

    Re: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩

    میگفت آدم باید توی عاشقی مثل سیگار باشه!
    با اینكه می دونه آخرش زیر پا لهش میكنن ولی تا آخرش به پای آدم
    می سوزه!




  10. 4 کاربر مقابل از pani73 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  11. Top | #16

    تاریخ عضویت
    ۲۳ آذر ۹۰
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    محل سکونت
    تـــــــــو قلب آدم هــــــــا
    نوشته ها
    9,154
    تشکر
    49
    تشکر شده
    152 بار در 105 ارسال
    میزان امتیاز
    24

    Re: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩

    گویند سربازان سر دسته راهزنان را گرفته و پیش فرمانروای شهر یزد آوردند چون او را بدید بی درنگ شمشیر از نیام بیرون کشیده و سرش را از بدن جدا ساخت یکی از پیشکاران گفت گرگ در گله خویش بزرگ می شود این گرگ حتما خانواده دارد بگویید آنها را هم مجازات کنند . فرمانروا که سخت آشفته بود گفت آنها را هم از میان برخواهم داشت تا کسی هوس راهزنی به سرش نزند . همسر و کودک راهزن و همچنین برادر او را نزد فرمانروا آوردند کودک و زن می گریستند و برادر راهزن التماس می کرد و می گفت چاه کن است و گناهی مرتکب نشده اما فرمانروا در کوره خشم بود و هیچ کس در دفاع از آن نگون بختان دم بر نمی آورد . چون فرمانروا دست به شمشیر برد یکی از رایزنان پیر سالخورده گفت وقتی برادر شما محاکمه شد شما کجا بودید . فرمانروا به یاد آورد که زمانی برادر خود او را به جرم دزدی و غارت از دم تیغ گذرانده بودند. پیرمرد گفت من آن زمان همین جا بودم ، آن فرمانروا هم قصد جان نزدیکان برادر شما را داشت اما همانجا گفتم فرمانروای عادل ، بیگناهان را برای ایجاد عدل نمی کشد .
    فرمانروای یزد دست از شمشیر برداشت و گفت این بیچارگان را رها کنید .
    ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی آدمهای فرهمند

  12. 4 کاربر مقابل از MOHADESEH29 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  13. Top | #17

    تاریخ عضویت
    ۲۳ آذر ۹۰
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    محل سکونت
    تـــــــــو قلب آدم هــــــــا
    نوشته ها
    9,154
    تشکر
    49
    تشکر شده
    152 بار در 105 ارسال
    میزان امتیاز
    24

    Re: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩

    اما آن هیبت سیاه هم چنان جلو می آمد. با همان قدم های منظم همیشگی. قدم هایی که انگار با کفش هایی با پاشنه های تیز برداشته می شدند. پاشنه هایی که زمین را سوراخ می کرد. تق تق تق تق.کفش هایی با پاشنه های سیاه.

    ساعت دیواری بزرگ هم همچنان ادامه می داد. نوک تیز ثانیه شمار هر لحظه خطی را نشان می داد و صدای حرکتش در سالن خالی می پیچید. هیبت سیاه قدم هایش را با ساعت تنظیم کرده بود یا ساعت با او؟

    -بایست... لطفا! بایست. بایست. بایست... حاضرم هر چی دارم بدم فقط بایست...

    حتی یک لحظه هم توقف نکردند. هیچ کدامشان. حتی حرکتشان را کند هم نکردند. حتی نپرسیدند که حاضر است چه چیزی را بدهد.

    تق تق تق تق. این زمین نبود که با هر قدم سوراخ می شد. او بود. ذهنش بود. وجودش بود. با هر "تق" انگار در زمین فرو می رفت. انگار هر قدم روی سر او فرو می آمد.

    -نه... بایست! ادامه نده، بایست...

    هیبت سیاه نزدیک شده بود. خیلی نزدیک. ساعت هم همچنان ادامه می داد. کند تر نشده بود. تند تر هم نشده بود حتی. فقط ادامه می داد. او بیشتر فرو می رفت.

    ضجه زد:

    -بایست...

    هیبت سیاه با تمام سیاهی اش به روی او فرو آمد. تیک/تق.

    آخرین ضربه بود

  14. 4 کاربر مقابل از MOHADESEH29 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  15. Top | #18

    تاریخ عضویت
    ۲۳ آذر ۹۰
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    محل سکونت
    تـــــــــو قلب آدم هــــــــا
    نوشته ها
    9,154
    تشکر
    49
    تشکر شده
    152 بار در 105 ارسال
    میزان امتیاز
    24

    Re: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩

    سالها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.
    او فقط یک برادر 5 ساله داشت. دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.
    پسرک از دکتر پرسید: آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟
    دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد.
    او را کنار تخت خواهرش خواباندیم و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم؟!
    پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهند!

  16. 3 کاربر مقابل از MOHADESEH29 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  17. Top | #19

    تاریخ عضویت
    ۰۸ شهریور ۸۹
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    محل سکونت
    ISF
    نوشته ها
    4,046
    تشکر
    136
    تشکر شده
    197 بار در 57 ارسال
    میزان امتیاز
    23

    Re: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩

    لعنت به حرفایی که فقط مال وقتیه که مخاطب رو بغل کردی....!
    لعنت به نگاهی که نمیدانی معنایش رفتن است یا ماندن.....!
    لعنت به اون کسایی که دوستشون داشتیم اما قدر ما رو ندونستن!
    لعــنت به ضربانِ قلـبِ من ... که فقــط بـرای تــو میزنــه ...!
    لعنت به بعضی خاطره ها که مثل مینهای عمل نکرده توی روحت کاشته شده ! و با یک حرف می ترکوننت ...

    لعنت به كسي كه معني عشق و نميفهمه





  18. 4 کاربر مقابل از pani73 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  19. Top | #20

    تاریخ عضویت
    ۱۵ خرداد ۸۹
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشته
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    7,251
    تشکر
    4
    تشکر شده
    374 بار در 238 ارسال
    میزان امتیاز
    33

    Re: ۩۞۩ استاتوس خونه ی بـــه مـــوزیـ ـ ـکـ ــ ـ ۩۞۩



    مهم نيست کف پات رو شسته باشي يا نه ! حتي مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر ! مهم اينه که وقتي پات رو تو زندگيه کسي ميزاري و از زندگيش عبور مي کني
    وقتي که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند، انقدر اون رد پا خواستني باشه که به کسي اجازه نده پاهاش رو روي رد پات بذاره
    بتونه با نوک انگشتاش دور تا دور جاي پات رو لـــمس کنه و لبخند بزنه .بتونه مثل بچه ها

    انگشتاش رو بزاره رو جاي انگشتاي پات و چ ش م هاشو ببنده و حس کنه که هنوز داري راه رفتن يادش ميدي...




  20. 3 کاربر مقابل از Majid عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. استاتوس های غمگین
    توسط ehsan7373 در فروم متفرقه
    پاسخ: 35
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۷ تیر ۹۲, ۱
  2. استاتوس و جملات پرمعنا و عمیق
    توسط Hesam در فروم طنز
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: جمعه ۱۴ تیر ۹۲, ۱
  3. جوک های جدید و استاتوس های طنز و آخر خنده
    توسط Hamid در فروم مطالب جالب
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۱, ۱
  4. گلادياتوس
    توسط FARROKH در فروم مطالب قدیمی تر
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۵ مهر ۸۹, ۱

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •